خاتمی

می 31, 2009 by maziarmd

ما و خاتمی مثل یک زوج جوان می‌مانیم که با وجود همه کش‌وقوس‌ها دوران خوب و شیرینی با هم داشتیم اما این وسط یک لحظه در اوج عصبانیت دو طرف، یکی حرفی می‌زند که هیچ وقت خاطره تلخش از ذهن هیچ کدام پاک نمی‌شود.

روز ۱۶ آذر سال ۸۳ُ که خاتمی دانشجوها را تهدید به بیرون کردن از سالن سخنرانی کرد، دقیقا همین روز برای این زوج بود.

پ.ن: این قضیه فقط در رابطه با خاتمی بود، من به موسوی رای نمی‌دهم.

پ.ن ۲: این اولین و آخرین باری بود که یک پست غیرمربوط در این وبلاگ نوشته شد. همین.

رجیستر و زبان مشترک در لاست/حمایت از بالاترین

فوریه 4, 2009 by maziarmd

چند روز پیش اپیزود سوم سیزن ۵  لاست رو می‌دیدم (Jughead in Wikipedia, Jughead in Lostpedia). جولیت و ساویر و جان لاک عزیز، ویدمور جوان و کانینگهام مرحوم را دستگیر کرده‌اند. کانینگهام و ویدمور به لاتین با هم حرف می‌زنند. جولیت برای جلب اعتماد این دو نفر با آن‌ها به زبان لاتین صحبت می‌کند. جان لاک (جانم فدایش) و ساویر از این که در جریان مکالمات نیستند، کلافه می‌شوند. اما به نظر من تنها دلیل جلب شدن اعتماد کانینگهام (و البته خدابیامرز شدنش) این بود که جولیت با زبان مشترک و ویژه‌ای با او صحبت کرد.


800px-latinusmaguns1


ـزبان لاتین احتمالا در این جا نقش یک رجیستر را بازی می‌کند (امیدوارم در اپیزودهای آینده به نقش این زبان بیشتر اشاره شود).

ـچرا زبان لاتین به عنوان رجستر مصنوعی/انتخابی برای دیگران انتخاب شده؟ فعلا از این قسمت می‌دانیم که انتخاب این زبان دست‌کم به سال ۱۹۵۴ برمی‌گردد و عامل این انتخاب، بن لاینوس نبوده است.

ـجامعه ایران هم یک جامعه چندزبانه است که صحنه‌های مشابه صحنه این عکس، مکرر در اطراف ما (به خصوص‌ در محیط‌هایی مانند خوابگاه) اتفاق می‌افتند و خیلی با این قضایا ناآشنا نیستیم.

عجله برای به‌روز کردن وبلاگ اجازه نداد بیشتر وارد قضیه بشوم، راستش چندان حوصله‌ش هم نبود. باشد برای بعد.

هیچ‌وقت با رویه و سبک و سیاق بالاترین موافق نبودم. دلایلم هم زیاد بود و هست. اما وقتی قضیه به حذف کردن و روش‌های غیرمتعارف کشیده می‌شود، دیگر مساله این نیست که موافق یک رسانه هستیم یا نه. واقعا متاسفم. امیدوارم بالاترین هر چه زودتر به حالت عادی برگردد.

1186479323

مصائب زبان شناسی – قسمت دوم

آگوست 29, 2008 by maziarmd

علم (به ویژه در شکل آکادمیک امروزی) پدیده بسیار جالبی است. هر رشته علمی از زیرشاخه هایی تشکیل شده است که در کنار هم آن رشته علمی را شکل می دهند. هر پایان نامه یا تحقیق علمی که منتشر می شود، برگی روی یک شاخه (رشته علمی) است که در جزیی از درخت علم محسوب می شود. با در نظر گرفتن این تقسیم بندی ها، پیشرفت علمی یک روند بسیار باشکوه است.

اما اگر به لایه های پایین تر قضیه نگاه کنیم، چیزهای دیگری هم می بینیم:

اصولاً نوع بشر علاقه خاصی به جنجال و کری خواندن دارد! علوم انسانی ها با فنی-مهندسی ها بگومگو دارند. هر دوی این ها هم با دوستان علوم طبیعی مشکلاتی دارند الی آخر. همین قضیه در مورد زیرشاخه های رشته های مختلف هم صدق می کند.

یکی از تقسیم بندی های معمول زیرشاخه های زبان شناسی، تقسیم آن ها به دو دسته زبان شناسی درونی (internal) و زبان شناسی بیرونی (external) است. اولی شامل مقوله هایی مانند Syntax، Semantics و … می شود و دومی شامل Sociolinguistics، Pragmatics و غیره. به عبارت دیگر، زبان شناسی درونی در مورد زبان به مثابه یک نظام و پدیدار است و زبان شناسی در مورد زبان به مثابه یک ابزار برای ارتباط. همه این زیرشاخه ها، علم زبان شناسی را تشکیل می دهند. اما بین علمای این رشته ها هم اختلافاتی وجود دارد که بیشتر این اختلافات بر سر پاسخ سوال های بسیار کلی است که البته پاسخ هر یک از این گروه ها به این سوال ها، می تواند مشخص کننده روش شناسی این گروه و رویکرد آن ها به مقوله زبان باشد.

تا این جا هیچ مشکلی نیست و این اختلاف نظرها کاملا طبیعی هستند و حتی می توانند مفید باشند.

اما وقتی شما به عنوان یک فرد ناظر از بیرون، مشاهده گر این مباحثات باشید، حرف کدام دسته را قبول می کنید؟ به احتمال زیاد، حرف آن دسته ای که بیشتر می شناسید.

برای نمونه، در خارج از محافل زبان شناسی، نوام چامسکی بسیار مشهورتر از ویلیام لباو است و به همین دلیل، احتمالا نظر او در بین عوام مقبولیت بیشتری دارد؛ تنها به این دلیل که چامسکی از شهرت بیشتری بین مردم برخودار است.

هر چند اصولا این جبهه گیری های ناکارشناسانه نمی توانند تاثیر منفی زیادی داشته باشند. اما می توانند باعث منحرف کردن انرژی های بسیاری باشند. بیشتر دانشجوهای دوره کارشناسی رشته های مربوط به زبان، چشم بسته چامسکی را به عنوان یک خدا پرستش می کنند و حرفش را عین حقیقت می دانند (بگذریم که بخش های زیادی از نظرات چامسکی در سطح دانش این دانشجوها نیست). اما به هر حال شهرت سیاسی چامسکی باعث می شود که این دوستان، چامسکی را خدای مطلق زبان شناسی بدانند و نظریه گشتاری-زایشی را تنها نقطه روشن زبان شناسی بدانند و در نتیجه به مسائل اجتماعی زبان توجه نکنند.

همان طور که گفتم، این مساله اصولا نباید اهمیت زیادی داشته باشد. دانشجویی که بیشتر با مسائل زبان شناسی آشناتر شود، با آگاهی بیشتری به قضایا و جریان ها خواهد پرداخت و باقی دانشجوها هم چندان نباید از این نظر مهم باشند. اما به طور کل این مساله، یعنی شهرت سیاسی و رسانه ای یک فرد لزوما به معنی توانایی مطلق او در یک مقوله نیست.

در پست بعدی بیشتر در مورد چامسکی می نویسم: آیا شهرت رسانه ای چامسکی سیاست پیشه روی چهره چامسکی زبان شناسی تاثیر داشته است؟ اتفاقا که این قضیه از مصائب بسیار مهم زبان شناسی است.

مصائب زبان شناسی – قسمت اول

جولای 3, 2008 by maziarmd

این پست، شاید شروعی باشد برای غر زدن به مشکلات مختلف پیش راه دوستان زبان شناس:

یکی از مشکلات محققان علوم انسانی، این است که در بیشتر موارد با موجود غریبی به نام انسان سروکار دارند. یکی از جنبه های این مشکل، در مورد “مشاهده” خودش را نشان می دهد. یعنی فرد محقق با مشاهده در اتفاقات دور و اطراف، توجهش به موضوع خاصی جلب می شود.

حالا شما در نظر بگیرید که ابن جا برای محققان رشته هایی مثل روان شناسی یا -در بعضی موارد- زبان شناسی چه اتفاقی می افتد. در خیلی از موارد، موضوع مورد علاقه از مشاهده رفتار اطرافیان از جمله افراد خانواده به ذهن دوست محقق ما می رسد. و خب می شود حدس زد این مشاهدات گاهی می توانند روی سلامت وجدان دوست محقق ما تاثیر داشته باشند.

برای نمونه: البته من غلط بکنم، خودم را محقق بدانم. اما اقلا گاهی مشاهده مان کار می کند! روزی با یکی از دوستان صمیمی صحبت می کردیم. درددل می کرد از مشکلات و تنهایی و غیره و ذلک. خیلی سریع متوجه شدم که هنگام صحبت کردن، برخلاف همیشه و به طور مکرر اسمم را می گوید و addressing می کند. خیلی کنجکاو شدم که بدانم دلیل این تغییر رویه در صحبت کردن چیست و غیره.

همان لحظه تا حدود زیادی دچار عذاب وجدان شدم که وقتی دوستم به من تکیه کرده و دارد از بدبختی هایش می گوید، من عتیقه به جای توجه کردن، دارم در مورد نحوه صحبت کردنش فکر می کنم. البته گناهی هم نکردم، اما همین قدر بدانید که علوم انسانی چنین مشکلاتی دارند.

حالا جدا از عذاب وجدانی که گفته شد، معتقدم که بررسی idiolectها باید زیرمجموعه روان شناسی زبان یا Psycholinguistics باشد. اما مطمئن نیستم که در واقع هم همین طور باشد.

مانا نیستانی و دومین سالگرد

می 11, 2008 by maziarmd

مطلب بلندتر و جدی تری نوشته بودم که به اصرار یکی از دوستان عزیز از انتشارش منصرف شدم. تنها چند بند اول:

امروز، 22 اردیبهشت، دومین سالگرد یك رویداد عجیب در تاریخ معاصر ایران است.

اما نتایج رسانه ای: تعطیلی روزنامه ایران به جرم “انتشار مطالب تفرقه‌افکن و تحریک‌آمیز” و زندانی شدن مانا نیستانی و مهرداد قاسمفر (سردبیر ایران جمعه) در روز دوم خرداد.

پس از چندی هم روزنامه ایران با كادری جدید دوباره شروع به كار كرد كه به قول دوستان روزنامه نگار و خبرنگار تبدیل شد به “کیهان دوم”‌یا “کیهان رنگی”؛ که این امر حتی باعث به راه افتادن این شایعه شد که تمام این قضایا از اختلاف قدیمی بین مسئولان ایرنا و وزارت ارشاد برای انتخاب مدیر مسئول روزنامه ایران نشات گرفته است. به هر حال اهل رسانه معتقدند كه از آن روز باید به عنوان روز مرگ روزنامه ایران یاد كرد.

..

پ.ن 1: مانا نیستانی و مهران قاسمفر شاید دچار یکی آن بدشانسی های زندگی شدند. مانا را به خصوص برای کمیک استریپ معروف کابوس و شخصیت کا خیلی دوست دارم. هفته نامه توانا؛ یادش به خیر.

پ.ن 2: امروز دو سال از شروع این اتفاق می گذرد و روشن ترین تصویری كه از این قضیه یادم هست، عکس تحریریه سوت و كور روزنامه ایران است كه در صفحه اول شرق چاپ شد. هاست و دامنه سایت sharghnewspaper.com ظاهرا تمدید نشده اند. اگر کسی به این عکس دسترسی دارد ما را بی نصیب نگذارد. تاریخ دقیقش یادم نیست.

عرب زبان ها نمی توانند پ را تلفظ کنند…خب؟!

آوریل 30, 2008 by maziarmd

بحث های پیرامون خلیج فارس و این ها باعث باز شدن زخم رابطه نسبتا تیره فارس ها و عرب ها شده که البته به طور کاملا بحثی جدا است. اما همیشه درگیری ها و کشمکش های قومی به مسائل زبانی هم کشیده می شوند.

به طور دقیق، منظور من این عکس خبرگزاری فارس از تجمعی در تهران است که در بالاترین هم منتشر شده و بحث هایی در موردش پیش آمده است. می خواستم مطلبی در این مورد بنویسم که متوجه شدم در بین نظرات مربوط به این پست، چند نفری حرف های من را گفته اند و بنابراین ترجیح می دهم تنها لینک نظراتشان را این جا بگذارم.

1. عرب‌زبان‌ها پنج صوت پ، ژ، گ، چ، و و (v) را در سیستم زبانی‌شان ندارند و و به خوبی ما نمی‌توانند ادا کنند (هرچند برخی گویش‌های محلی عربی بعضی از این صداها را تلفظ می‌کنند)، فارسی‌زبان‌ها هم در مقابل در تلفظ صداهای زیادی مشکل دارند: ث (thذ/ظ (th/dhح، ق (q)، و و (w) تنها چند نمونه‌اند. بنابراین به نظرم زیاد جالب نیست این تفاوت‌های زبانی را به رخ بکشیم، مخصوصاً وقتی خودمان ـ مانند متکلمان همه‌ی زبان‌های دیگر صداهای زیادی را نمی‌توانیم تلفظ کنیم. به نظرم، علاوه بر کم‌دانی، کمی بوی برتری نژادی و بچه‌بازی می‌دهد. می‌شد روی نکته‌های جدی‌تر تکیه کرد.

2. نگرانم. حس میهن دوستی مان دارد کم کم به نژادپرستی کثیفی تبدیل می‌شود که جز توهم خود بزرگ بینی و تحقیر دیگران چیزی در چنته ندارد.

3. هر ملتی به چیزهایی شهره است. چیزهای بد و چیزهای خوب. اما یادمان باشد که نسل کشی یهودیان با چاپ کاریکاتورهایی از دماغ بزرگشان شروع شد. مسخره کردن اعراب برای نداشتن حرف الفبای فارسی با مثلن راحت طلبی اعراب که جای طنز دارد فرق می کند.

…….

باید بگم که با همه این نظرات کاملا موافقم. افرادی که این رفتارهای نژادپرستانه را طنز می دانند، متاسفانه بعضی از وقایع تاریخی را در نظر نمی گیرند.

توضیحات در مورد شکل گیری واژه Genocide (نسل کشی، ژنوسید) را بخوانید. کشورهای عربی از جمله امارات، با استفاده از نام های خلیج یا خلیج عربی احساسات ملی (national feelings) مردم ایران را تحت تاثیر قرار می دهند که این یکی از مواردی است که می تواند از نشانه های آغاز نسل کشی باشد. اما لااقل این مورد از طریق مراجع قانونی بین المللی قابل حل است. اما از طرف مقابل دوستان ما در عکس بالا، زبان (language) کشورهای عربی را هدف قرار داده اند و این مورد دیگر ارتباطی به مراجع بین المللی نخواهد داشت.

گرگوری سانتون هم در سال 1996 گزارشی با عنوان “هشت مرحله نسل کشی” تنظیم کرده بود که این رفتار دوستان ما به وضوح جز مرحله شماره یک آغاز نسل کشی است.

البته رفتارهای تبعیض آمیز در مورد زبان های مختلف در ایران تازگی ندارد، اما یادمان باشد 1) همه زبان ها و همه گونه ها، گویش ها و لهجه ها از نظر زبانی کاملا ارزش یکسانی دارند. 2) تبعیض های زبانی در تاریخ به کجا کشیده شده اند.

زبان اشاره در دندانپزشکی!

آوریل 13, 2008 by maziarmd

چند روز پیش که زیر تیغ دندانپزشک بودم، مجبور شدم برای فهماندن “درد دارم” به دکتر دندانپزشک، از علائم خاصی استفاده کنم که شاید هم بی شباهت به زبان اشاره نبودند.

در واقع اول از gesture استفاده کردم و با اخم کردن، سعی کردم به دکتر نشان بفهمانم که دردی حس می کنم. یک دکتر باتجربه مسلما در دریافت این پیغام مشکل نخواهد داشت. اما این امکان هم وجود داره که بیمار به هر دلیل دیگه ای از این gesture استفاده کرده باشه (مثل مشکل با نور بالای سر یا خستگی عضلات صورت و …). بنابراین دندانپزشک ها معمولا در این موارد از بیمار سوال می کنند که آیا دردی حس می کند یا نه.

در ادامه، با بالا بردن کف دست چپ، سعی کردم این پیغام را به خانم دکتر برسونم که “حالا درد دارم”. چند ثانیه دکتر پرسید که آیا هنوز درد حس می کنم یا نه. این بار در جوابش کف دست چپم را در حهت عکس حرکت قبلی به سمت پایین حرکت دادم و هدفم رساندن این پیغام بود: “درد دارم ولی کمتر از قبل.” نکته جالب این جا بود که دکتر کاملا متوجه منظور من شد و جمله مورد نظر من را به طور زبانی تکرار کرد تا با حرکت سر تصدیق یا رد کنم. بنابراین در این مورد، من در استفاده از یک علامت انتزاعی برای برقراری ارتباط و رساندن یک پیغام موفق بودم.

چنین موقعیت هایی با “زبان اشاره” چند تفاوت دارند:

1. زبان اشاره دارای قوانین و ویژگی های خاص خود است اما “تلاش برای برقراری ارتباط اشاره ای” تنها تلاش برای رفع یک نیاز ارتباطی است.

2. زبان اشاره عموما در بین متکلمان (کاربران) به طور یکسان مورد استفاده قرار می گیرد، در حالی که هر فردی در دندانپزشکی ممکن است از یک gesture منحصر به فرد برای انتقال پیامش استفاده کند.

.

.

بررسی زبان اشاره ویژه ناشنوایان از دیدگاه زبانشناختی، موضوعی است که فکر می کنم کاملا در ایران مهجور مانده (اگه اشتباه می کنم لطفا روشنم کنید). دیروز هم به مقاله ای در مورد زبان اشاره سنگاپوری به عنوان یک زبان در معرض خطر برخوردم و این اعتقادم خیلی راسخ تر شد!

مهران مدیری، Friends و شوخی های زبانی

مارس 28, 2008 by maziarmd

مهران مدیری دوباره با مرد هزار چهره سر زبان ها افتاده؛ این هم یک نگاه نیمچه زبانشناختی به این سریال:

تا اون جایی که یادمه، مهران مدیری همیشه در شوخی های زبانی استاد بوده. اما نویسنده های این سریال از نظر شوخی های زبانی واقعا قوی عمل کردند.

مثلا:

1. (گارسون در رستوران سفارش غذا می گیرد):

گارسون: شما چی؟

مدیری: من شست چی هستم!

2. الف: بال می زنی؟

ب: !

(منظور از “بال زدن”، خوردن بال جوجه کباب است!)

3. الف: در نروژ به پرستارها چی میگن؟

ب: میگن خسته نباشید!

از نظر زبانشناسی، بررسی این جمله ها تا حدودی هم به Pragmatics ارتباط داره و هم با Discourse Analysis. در واقع نمونه های مشابه این مکالمات هر روز برای همه ما پیش میاد، اما با توجه به دانسته های قبلی دو طرف مکالمه و همین طور بافت و context خاصی که مکالمه در اون صورت می گیره، معمولا جوابی به طرف مقابل می دهیم که برقرار ارتباط و درک دوطرفه را ممکن می کند. مثلا وقتی گارسون می پرسد “شما چی؟”، جواب می دهیم “پیتزا پپرونی بدون فلفل سبز” یا “برای من هم جوجه کباب بیارین.” اما شخصیت تلویزیونی جواب غیرمعمولی می دهد که با غافلگیر کردن بیننده، او را می خنداند.

سریال Friends هم (به ویژه در چند season اول) از این تیپ شوخی های زبانی به خوبی استفاده می کرد.

نمونه هایی از این شوخی ها در سال چهارم سریال Friends:

1. قسمت 17: (مونیکا به راس پیشنهاد داده که به امیلی ابراز علاقه کنه)

Monica: Did you do what i said?

Ross: I did.

Monica: What did she say?

Ross: Thank You.

Monica: You’re totally welcome.

Ross: She said thank you!

در مورد این نمونه، ما می دونیم که امیلی در جواب راس فقط گفته thank you. اما مونیکا این را نمی دانست و پیش فرض های ذهنی اش باعث شد که فکر کنه راس داره به خاطر پیشنهادش ازش تشکر می کنه!

2. قسمت 20:

Ross: I got us reservations for Sunday night. How about Erine’s at nine?

Rachel: Well, you’d better make it for three.

Ross: I don’t know if we’re going to be hungry at three.

Rachel: Three people.

به طور کلی، شوخی های زبانی سریال Friends خیلی متنوع بودند و از تکنیک های مختلفی استفاده می کردند. مثال های قبلی بیشتر مربوط به Discourse Analysis بودند. نمونه زیر هم مربوط به Pragmatics است.

(جویی با چندلر در مورد اهمیت بلیت های بازی بسکتبال صحبت می کند)

Joey: Come on! Season tickets. You know what that means? When I was a kid, my dad’s company gave season tickets to the number one salesman every year. My dad never won. Of course, he wasn’t in sales. But still, I never forgot that!

وقتی جویی می گوید که پدرش هیچ وقت بلیت های بازی را نبرده بود، همه ما مطمئن می شویم که پدرش در بخش فروش بوده؛ اما بعد متوجه می شویم که پدرش اصلا در بخش فروش نبوده و امکان بردن بلیت ها را نداشته! به استنباطی که از جمله های اول جویی پیدا می کنیم، presupposition گفته می شود. اما با شنیدن جمله بعدی، متوجه می شویم که presupposition (پیش فرض) ما اشتباه است و این جا است که طنز شکل می گیرد!

اگه اصلا کسی علاقه ای به این موضوع داره، بگه که در ادامه دنبالش کنیم.

…………

بحث دیگه، تاثیر برنامه های تلویزیونی روی نحوه صحبت کردن مردم است. مهران مدیری در نقش هر شخصیتی که بازی کرده، تکیه کلام های خاصی داشته که به شدت روی صحبت کردن عامه مردم، به ویژه قشر کودک و نوجوان تاثیر می گذاشته است. شاید هفت-هشت سال قبل، تاثیر مهران مدیری روی عادت های زبانی خیلی شدیدتر و به شکل ادای اغراق آمیز آوایی بعضی از عبارت ها بود؛ مثل “میشه بسه؟” که بسیار کشیده ادا می شد (این نمونه در مورد شخصیت های دیگه ای مثل خشایار مستوفی هم صادق بود). اما در یکی دو سریال اخیر، مهران مدیری تکیه کلام های (یا به عبارت بهتر، عادت های زبانی) خاصی در دهان شخصیت هاش قرار میده که به طور ناخودآگاه خیای از ماها ازش استفاده می کنیم. مثل “به به”. همین دیروز داشتم در جواب حرف یکی دوستان، “به به” می گفتم که متوجه شدم شخصیت شست چی از این عبارت به وفور استفاده می کنه.

در کل فکر می کنم تاثیر سریال ها و برنامه های تلویزیونی روی رفتارهای گفتاری مردم در ایران را هم می شود به طور نظری دسته بندی کرد.

در همین رابطه، این گزارش کوتاه را بخوانید؛ در مورد تاثیر سریال Friends بر افزایش استفاده از so به عنوان intensifier در گفتار عامه مردم. این هم در مورد تاثیر سیمپسونز که البته خیلی عمیق تر بوده و کلا مورد جالب تریه.

مارس 25, 2008 by maziarmd

حوصله ایمپورت کردن پست های وبلاگم را ندارم!

http://maziar.persianblog.ir

تست

مارس 24, 2008 by maziarmd

هلو ورلد.