Archive for آگوست, 2008

مصائب زبان شناسی – قسمت دوم

آگوست 29, 2008

علم (به ویژه در شکل آکادمیک امروزی) پدیده بسیار جالبی است. هر رشته علمی از زیرشاخه هایی تشکیل شده است که در کنار هم آن رشته علمی را شکل می دهند. هر پایان نامه یا تحقیق علمی که منتشر می شود، برگی روی یک شاخه (رشته علمی) است که در جزیی از درخت علم محسوب می شود. با در نظر گرفتن این تقسیم بندی ها، پیشرفت علمی یک روند بسیار باشکوه است.

اما اگر به لایه های پایین تر قضیه نگاه کنیم، چیزهای دیگری هم می بینیم:

اصولاً نوع بشر علاقه خاصی به جنجال و کری خواندن دارد! علوم انسانی ها با فنی-مهندسی ها بگومگو دارند. هر دوی این ها هم با دوستان علوم طبیعی مشکلاتی دارند الی آخر. همین قضیه در مورد زیرشاخه های رشته های مختلف هم صدق می کند.

یکی از تقسیم بندی های معمول زیرشاخه های زبان شناسی، تقسیم آن ها به دو دسته زبان شناسی درونی (internal) و زبان شناسی بیرونی (external) است. اولی شامل مقوله هایی مانند Syntax، Semantics و … می شود و دومی شامل Sociolinguistics، Pragmatics و غیره. به عبارت دیگر، زبان شناسی درونی در مورد زبان به مثابه یک نظام و پدیدار است و زبان شناسی در مورد زبان به مثابه یک ابزار برای ارتباط. همه این زیرشاخه ها، علم زبان شناسی را تشکیل می دهند. اما بین علمای این رشته ها هم اختلافاتی وجود دارد که بیشتر این اختلافات بر سر پاسخ سوال های بسیار کلی است که البته پاسخ هر یک از این گروه ها به این سوال ها، می تواند مشخص کننده روش شناسی این گروه و رویکرد آن ها به مقوله زبان باشد.

تا این جا هیچ مشکلی نیست و این اختلاف نظرها کاملا طبیعی هستند و حتی می توانند مفید باشند.

اما وقتی شما به عنوان یک فرد ناظر از بیرون، مشاهده گر این مباحثات باشید، حرف کدام دسته را قبول می کنید؟ به احتمال زیاد، حرف آن دسته ای که بیشتر می شناسید.

برای نمونه، در خارج از محافل زبان شناسی، نوام چامسکی بسیار مشهورتر از ویلیام لباو است و به همین دلیل، احتمالا نظر او در بین عوام مقبولیت بیشتری دارد؛ تنها به این دلیل که چامسکی از شهرت بیشتری بین مردم برخودار است.

هر چند اصولا این جبهه گیری های ناکارشناسانه نمی توانند تاثیر منفی زیادی داشته باشند. اما می توانند باعث منحرف کردن انرژی های بسیاری باشند. بیشتر دانشجوهای دوره کارشناسی رشته های مربوط به زبان، چشم بسته چامسکی را به عنوان یک خدا پرستش می کنند و حرفش را عین حقیقت می دانند (بگذریم که بخش های زیادی از نظرات چامسکی در سطح دانش این دانشجوها نیست). اما به هر حال شهرت سیاسی چامسکی باعث می شود که این دوستان، چامسکی را خدای مطلق زبان شناسی بدانند و نظریه گشتاری-زایشی را تنها نقطه روشن زبان شناسی بدانند و در نتیجه به مسائل اجتماعی زبان توجه نکنند.

همان طور که گفتم، این مساله اصولا نباید اهمیت زیادی داشته باشد. دانشجویی که بیشتر با مسائل زبان شناسی آشناتر شود، با آگاهی بیشتری به قضایا و جریان ها خواهد پرداخت و باقی دانشجوها هم چندان نباید از این نظر مهم باشند. اما به طور کل این مساله، یعنی شهرت سیاسی و رسانه ای یک فرد لزوما به معنی توانایی مطلق او در یک مقوله نیست.

در پست بعدی بیشتر در مورد چامسکی می نویسم: آیا شهرت رسانه ای چامسکی سیاست پیشه روی چهره چامسکی زبان شناسی تاثیر داشته است؟ اتفاقا که این قضیه از مصائب بسیار مهم زبان شناسی است.