چرخش در رویکرد نوشتاری آنلاین: یک نمونه

ژوئیه 18, 2010

قبلا اشاره کرده بودم که هر فردی دارای بسته‌های زبانی مختلف است. توانایی صحبت کردن به گویش‌ها و رجیسترها و احتمالا زبان‌های مختلف را دارد که این توانایی را با توجه به شرایط و محیط بروز می‌دهد. در مورد دیسکورس نوشتاری هم وضع به همین ترتیب است. یک نویسنده با یک لحن برای روزنامه مقاله می‌نویسد و با لحن دیگر برای دوستش در ای‌میل خاله‌زنکی می‌کند. فردی که بتواند از لحن‌های مختلف استفاده بکند احتمالا می‌تواند نویسنده‌ای تواناتر باشد و حوزه‌های متنوع‌تری فعالیت کند.

فرهنگ نوشتاری فارسی در محیط وب موضوع بسیار گسترده‌ای برای غور و تفکر و بررسی و این صحبت‌ها است.  رجیسترهای نوشتاری در سرویس‌های آنلاین مختلف با یکدیگر تفاوت دارند و حتی در بعضی موارد روی گفتار کاربران خود تاثیر می‌گذارند.

در دو سه سال اخیر میزان استفاده از زبان فارسی در سرویس‌های آنلاین حتی در نرم‌افزارهای پیام کوتاه کمتر شده و استفاده از زبان فارسی دیگر محدود به وبلاگ‌ها نیست. جالب‌تر این که حساسیت به درست‌نویسی فارسی هم زیاد شده و وسواس خاص در استفاده از نیم‌فاصله نشان‌دهنده‌ی همین نکته است. اما یکی از جالب‌ترین مواردی که در مورد رابطه‌ی زبان نوشتاری و سرویس‌های آنلاین دیده‌ام، در مورد یکی از دوستانم بود که اصولا از زبان فارسی برای نوشتن ای‌میل و یا توییت کردن استفاده می‌کرد اما موقعی که می‌خواست در Last.fm نظر یا پیغام بنویسد، پینگلیش می‌نوشت.

معمولا هر سرویس آنلاین همراه با خود یک سبک استفاده دارد که رویکرد به نوشتار کاربران را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد. بعضی افراد تا حدود زیادی تحت تاثیر سبک نوشتاری سرویس‌های مختلف قرار می‌گیرند اما بعضی کاربران دیگر سبک مستقل خود را در بیشتر سرویس‌ها حفظ می‌کنند و سبک نوشتارشان در همه‌ی سرویس‌ها کاملا یکسان است. فرهنگ غالب نوشتاری یک سرویس، عادت کردن به استفاده از یک زبان در یک سرویس قبل از بروز عادت‌های دیگر نوشتاری  و دیگر موارد مرتبط با حوزه‌ی روان‌شناسی زبان می‌توانند در پدیده‌ای که گفتم موثر باشند. البته آشنایی بیشتر با عادت‌های زبانی فرد مورد نظر می‌تواند برای محقق مفید باشد. مثلا این که آیا این فرد در رفتارهای زبانی دیگر خود هم سابقه‌ی چنین چرخش‌هایی در استفاده از امکانات زبانی دارد یا نه. چنین نمونه‌ای نشان می‌دهد که جای روان‌کاوی زبان شاید کمی در بررسی‌های این علم خالی باشد.

ایده‌هایی ریزتری در مورد دلیل این پدیده‌ی خیلی جالب دارم اما اهمیت زیادی ندارد. صرف نظر از دلیل این قضیه، نکته‌ی جالب‌تر این است که روان انسان تا چه حد ممکن است رفتارهای متنوعی نشان دهد که احتمالا دلیل آن برای خود فرد نیز نامشخص است.

پ.ن: یک مورد دیگر از این سبک نوشتار اینه که نمی‌دونم چرا این نوشته این قدر رسمی و لفظ قلم شد. خودم وقتی می‌خونمش تنم خارش می‌گیره.

مصائب زبان‌شناسی – قسمت سوم/گونه‌های زبانی

ژوئن 10, 2010

یکی از مشکلات عذاب‌آور برای من، مشاهده‌ی استفاده از واژه‌های تخصصی زبان‌شناسی به روش هردمبیلی توسط دوستان است. از طرف دیگر اصرار بر استفاده‌ی اشتباه عذابش بیشتر است.

منظورم به طور خاص در مورد گونه‌های زبانی مختلف است.

منهای تعریف زبان و وجه تمیز بین زبان و گویش، چند گونه‌ی زبانی را به طور خیلی خلاصه این جا روشن می‌کنم:

گویش (dialect)، شکل خاصی از یک زبان است که ویژگی‌های آوایی، دستوری و واژگانی خاص خود را دارد. گویش‌ها خود انواع گوناگون دارند: گویش ویژه‌ی گروه‌های قومی (ethnolect)، گویش اجتماعی (sociolect)  و گویش جغرافیایی که این آخری، معمول‌ترین مورد استفاده از واژه‌ی گویش است. برای نمونه، زبان مازندرانی سه گویش مازندرانی غربی، شرقی و مرکزی دارد که هر کدام به نوبه‌ی خود زیرگویش یا subdialect دارند. مرز دقیقی بین این گویش‌ها وجود ندارد اما می‌توان به طور کلی گفت که فاصله‌ی جغرافیایی، عامل موثر در بروز این تفاوت‌های زبانی بین این گویش‌ها هستند. حالا این که کجا یک گویش مرزی از یک زبان، تبدیل به زبانی جدا می‌شود، بحث پیچیده‌ای است جایش این جا نیست.

گونه‌های زبانی دیگری مانند رجیستر، استایل و ایدیولکت هم هستند حالا.

اما لهجه (accent) اصولا چیزی است که نباید با گویش اشتباه گرفته شود. لهجه صرفا ویژگی‌های آوایی یک زبان/گویش است. درست است که تفاوت بین گویش‌های یک زبان، تفاوت‌های آوایی این دو گونه‌ی زبانی را هم در بردارند، اما لهجه فقط و فقط به تلفظ و آوای بیان جملات برمی‌گردد.

برای نمونه، گویش‌های شیرازی و اصفهانی، دو گویش از زبان فارسی هستند. وقتی یک اصفهانی از واژه‌ی یوخده به جای یک خرده استفاده می‌کند، در واقع تفاوت‌های واژگانی گویش خود با دیگر گویش‌های زبان فارسی را نشان می‌دهد و نه لهجه‌ی اصفهانی را. در واقع ممکن است فردی همان یوخده (که ویژگی زبانی خاص گویش اصفهانی زبان فارسی است) را با لهجه‌ی تهرانی (یعنی با ویژگی‌های آوایی لهجه‌ی تهرانی از گویش تهرانی زبان فارسی) بیان کند.

علی‌محمد حق‌شناس درگذشت

آوریل 30, 2010

فکر می‌کنم در چند ماه اخیر همه به عبارت فعلی «فوت کرد» عادت کرده باشند. علی‌محمد حق‌شناس هم فوت کرد.
حق‌شناس زبان‌شناس بود و استاد دانشگاه تهران. دانشجویان رشته‌های مترجمی و ادبیات انگلیسی و غیره احتمالا باید با حق‌شناس به خاطر فرهنگ هزاره آشنا باشند. حق‌شناس عضو «شورای بازنگری در شیوه‌ی نگارش و خط فارسی» هم بود. شورایی که موسس (یا در واقع فراخواننده‌ی) آن ایرج کابلی بود و در اوایل دهه‌ی هفتاد قصد داشت تا با هم‌فکری چندین نویسنده و ادیب و زبان‌شناس، به دنبال حل مشکلات بسیار خط فارسی باشد. عمر این شورا به دهه‌ی هشتاد نکشید و بعد از آن هم ایرج کابلی با کتاب «درست‌نویسی‌ی خط فارسی» تصمیم گرفت دن‌ کیشوت‌وار به تنهایی کار شورا را ادامه دهد. که البته از نام کتابش حدودا مشخص است که داخلش چه غوغایی به‌پاست.
حرف زیادی در مورد حق‌شناس نیست. دستش درد نکند بابت هزاره واقعا. اگر هم به روح اعتقاد داشت روحش شاد.

پ.ن: پی‌گیری و ابراز علاقه‌مندی خواننده‌ ارتباط مستقیم دارد با انگیزه‌ی نگارنده در نوشتن. متشکرم.

مد و زبان

اکتبر 9, 2009

عموما مهم‌ترین کارکرد زبان را برقراری ارتباط و ابراز خود (expression) می‌دانند. اما زبان علاوه بر کارکرد‌هایی که دارد، می‌تواند نوعی شناسنامه نیز به شمار رود.

هر فرد بیشتر از این که به یک یا چند زبان صحبت کند، از چیزی استفاده می‌کند که دوست دارم آن را «مجموعه‌ی زبانی» بنامم. مجموعه‌ای که از زبان یا زبان‌ها (به عبارت دقیق‌تر گویش)، لهجه و … تشکیل می‌شود و می‌تواند اطلاعاتی از قومیت، مکان زندگی، شغل، وضعیت اجتماعی … از فرد به دست بدهد. با این مجموعه‌ی زبانی در آینده بیشتر کار خواهم داشت. داشته باشیدش تا بعد.

۱. علما می‌فرمایند که زبان همواره در حال تغییر است. از سوی دیگر، زبان و در واقع مجموعه‌ی زبانی مورد استفاده‌ی هر فرد نیز به احتمال زیاد همواره در حال تغییر است. افراد زبان‌های جدید یاد می‌گیرند، عضو گروه‌های اجتماعی جدید می‌شوند و در نتیجه از رجیستر مخصوص این گروه‌ها استفاده می‌کنند و غیره. یکی از جنبه‌های تغییر مجموعه‌ی زبانی هر فرد، استفاده یا عدم استفاده از واژه‌های جدیدی است که در بافت‌ اجتماعی پدید می‌آیند. شکی وجود ندارد که استفاده از این واژه‌ها کاملا خودانتخابی است و اجباری در آن وجود ندارد. برای نمونه: واژه‌ی «خفن» بار معنایی بسیار غنی دارد و تقریبا معادلی نیز برای آن وجود ندارد. اما ممکن است فردی برای متمایز نشان دادن خود از افراد استفاده‌کننده از این واژه، و یا صرفا به دلیل عدم علاقه، از آن استفاده نکند.

۲. مد، یک پدیده‌ی اجتماعی ویژه‌ی دوران مدرن است. جامعه‌ای که مدها در آن با سرعت بیشتری تغییر می‌یابند، جامعه‌های پویاتری هستند و امکان جابه‌جایی اجتماعی در آن‌ها بیشتر است. افراد طبقه بالا با توجه به شرایط اقتصادی خود، به شکل جدیدی از ویژگی‌های ظاهری روی می‌آورند تا تفاوت آن‌ها از افراد طبقات دیگر در نگاه اول نمایان باشد. با زیاد شدن تقاضا برای آن شکل خاص ظاهری، به مرور بهای آن چیزی که مد محسوب می‌شود، کاهش می‌یابد و افراد طبقه پایین نیز از آن مد استفاده می‌کنند تا خود را نزدیک‌تر به طبقه‌های اجتماعی بالاتر نشان دهند. پس از مدتی، طبقه اجتماعی بالا بار دیگر به سراغ آیتم جدیدی می‌رود تا این فاصله را حفظ کند و این روند باز هم تکرار می‌شود. اما بعضی‌ از این شکل‌های ظاهری به دلایل مختلف (راحت و کارآمد بودن و غیره) برای مدت طولانی‌تری از مدهای دیگر مورد استفاده قرار می‌گیرند و به عبارتی از بند «مد صرف بودن» خارج می‌شوند.

معتقدم که واژه‌های جدید ابداعی (به طور خاص منظورم واژه‌هایی است که توسط قشر جوان ابداع و استفاده می‌شوند) تا حدودی از الگوی مد پیروی می‌کنند. توسط یک قشر خاص اجتماعی (در این جا از جوانان) ابداع می‌شوند و مورد استفاده قرار می‌گیرند. این واژ‌ه‌های جدید، عضو جدید و مشترک مجموعه‌ زبانی این افراد می‌شوند و از این رو می‌توانند یک نماینده‌ی کوچک از وضعیت اجتماعی آنان باشند. افرادی از قشرها و طبقات دیگر نیز شروع به استفاده از این واژه‌ها می‌کنند و گروه اول پس از مدتی برای همان مفاهیم قبلی، واژه‌های جدیدتری به کار می‌برند تا همچنان خود را از دیگران متمایز کنند و هویتی مستقل برای خود پدید بیاورند. در این میان، بسیاری از این واژه‌های جدید به مرور زمان مهجور می‌شوند و بعضی واژه‌های دیگر به دلیل راحتی استفاده، بار معنایی مناسب و دلایل دیگر، توسط اکثر افراد جامعه به رسمیت شناخته شده و وارد زبان می‌شوند.

دروغ چرا..موقع نوشتن این مطلب چند سوال و نکته‌ی فرعی به ذهنم نازل شد که مطرح کردن آن‌ها در طول متن، باعث می‌شد که لنگ مطلب کمی بیش از حد هوا برود. مثلا وقتی می‌گوییم زبان همواره در حال تغییر است، دقیقا منظورمان از زبان چیست.

و یا این که در عصر مدرن، با وجود برخورد گونه‌های مختلف زبانی، چطور می‌توان «مجموعه‌های زبانی» را مشخص کرد.

پ.ن: از این به بعد بیشتر خواهم نوشت..

خاتمی

مه 31, 2009

ما و خاتمی مثل یک زوج جوان می‌مانیم که با وجود همه کش‌وقوس‌ها دوران خوب و شیرینی با هم داشتیم اما این وسط یک لحظه در اوج عصبانیت دو طرف، یکی حرفی می‌زند که هیچ وقت خاطره تلخش از ذهن هیچ کدام پاک نمی‌شود.

روز ۱۶ آذر سال ۸۳ُ که خاتمی دانشجوها را تهدید به بیرون کردن از سالن سخنرانی کرد، دقیقا همین روز برای این زوج بود.

پ.ن: این قضیه فقط در رابطه با خاتمی بود، من به موسوی رای نمی‌دهم.

پ.ن ۲: این اولین و آخرین باری بود که یک پست غیرمربوط در این وبلاگ نوشته شد. همین.

رجیستر و زبان مشترک در لاست/حمایت از بالاترین

فوریه 4, 2009

چند روز پیش اپیزود سوم سیزن ۵  لاست رو می‌دیدم (Jughead in Wikipedia, Jughead in Lostpedia). جولیت و ساویر و جان لاک عزیز، ویدمور جوان و کانینگهام مرحوم را دستگیر کرده‌اند. کانینگهام و ویدمور به لاتین با هم حرف می‌زنند. جولیت برای جلب اعتماد این دو نفر با آن‌ها به زبان لاتین صحبت می‌کند. جان لاک (جانم فدایش) و ساویر از این که در جریان مکالمات نیستند، کلافه می‌شوند. اما به نظر من تنها دلیل جلب شدن اعتماد کانینگهام (و البته خدابیامرز شدنش) این بود که جولیت با زبان مشترک و ویژه‌ای با او صحبت کرد.


800px-latinusmaguns1


ـزبان لاتین احتمالا در این جا نقش یک رجیستر را بازی می‌کند (امیدوارم در اپیزودهای آینده به نقش این زبان بیشتر اشاره شود).

ـچرا زبان لاتین به عنوان رجستر مصنوعی/انتخابی برای دیگران انتخاب شده؟ فعلا از این قسمت می‌دانیم که انتخاب این زبان دست‌کم به سال ۱۹۵۴ برمی‌گردد و عامل این انتخاب، بن لاینوس نبوده است.

ـجامعه ایران هم یک جامعه چندزبانه است که صحنه‌های مشابه صحنه این عکس، مکرر در اطراف ما (به خصوص‌ در محیط‌هایی مانند خوابگاه) اتفاق می‌افتند و خیلی با این قضایا ناآشنا نیستیم.

عجله برای به‌روز کردن وبلاگ اجازه نداد بیشتر وارد قضیه بشوم، راستش چندان حوصله‌ش هم نبود. باشد برای بعد.

هیچ‌وقت با رویه و سبک و سیاق بالاترین موافق نبودم. دلایلم هم زیاد بود و هست. اما وقتی قضیه به حذف کردن و روش‌های غیرمتعارف کشیده می‌شود، دیگر مساله این نیست که موافق یک رسانه هستیم یا نه. واقعا متاسفم. امیدوارم بالاترین هر چه زودتر به حالت عادی برگردد.

1186479323

مصائب زبان شناسی – قسمت دوم

اوت 29, 2008

علم (به ویژه در شکل آکادمیک امروزی) پدیده بسیار جالبی است. هر رشته علمی از زیرشاخه هایی تشکیل شده است که در کنار هم آن رشته علمی را شکل می دهند. هر پایان نامه یا تحقیق علمی که منتشر می شود، برگی روی یک شاخه (رشته علمی) است که در جزیی از درخت علم محسوب می شود. با در نظر گرفتن این تقسیم بندی ها، پیشرفت علمی یک روند بسیار باشکوه است.

اما اگر به لایه های پایین تر قضیه نگاه کنیم، چیزهای دیگری هم می بینیم:

اصولاً نوع بشر علاقه خاصی به جنجال و کری خواندن دارد! علوم انسانی ها با فنی-مهندسی ها بگومگو دارند. هر دوی این ها هم با دوستان علوم طبیعی مشکلاتی دارند الی آخر. همین قضیه در مورد زیرشاخه های رشته های مختلف هم صدق می کند.

یکی از تقسیم بندی های معمول زیرشاخه های زبان شناسی، تقسیم آن ها به دو دسته زبان شناسی درونی (internal) و زبان شناسی بیرونی (external) است. اولی شامل مقوله هایی مانند Syntax، Semantics و … می شود و دومی شامل Sociolinguistics، Pragmatics و غیره. به عبارت دیگر، زبان شناسی درونی در مورد زبان به مثابه یک نظام و پدیدار است و زبان شناسی در مورد زبان به مثابه یک ابزار برای ارتباط. همه این زیرشاخه ها، علم زبان شناسی را تشکیل می دهند. اما بین علمای این رشته ها هم اختلافاتی وجود دارد که بیشتر این اختلافات بر سر پاسخ سوال های بسیار کلی است که البته پاسخ هر یک از این گروه ها به این سوال ها، می تواند مشخص کننده روش شناسی این گروه و رویکرد آن ها به مقوله زبان باشد.

تا این جا هیچ مشکلی نیست و این اختلاف نظرها کاملا طبیعی هستند و حتی می توانند مفید باشند.

اما وقتی شما به عنوان یک فرد ناظر از بیرون، مشاهده گر این مباحثات باشید، حرف کدام دسته را قبول می کنید؟ به احتمال زیاد، حرف آن دسته ای که بیشتر می شناسید.

برای نمونه، در خارج از محافل زبان شناسی، نوام چامسکی بسیار مشهورتر از ویلیام لباو است و به همین دلیل، احتمالا نظر او در بین عوام مقبولیت بیشتری دارد؛ تنها به این دلیل که چامسکی از شهرت بیشتری بین مردم برخودار است.

هر چند اصولا این جبهه گیری های ناکارشناسانه نمی توانند تاثیر منفی زیادی داشته باشند. اما می توانند باعث منحرف کردن انرژی های بسیاری باشند. بیشتر دانشجوهای دوره کارشناسی رشته های مربوط به زبان، چشم بسته چامسکی را به عنوان یک خدا پرستش می کنند و حرفش را عین حقیقت می دانند (بگذریم که بخش های زیادی از نظرات چامسکی در سطح دانش این دانشجوها نیست). اما به هر حال شهرت سیاسی چامسکی باعث می شود که این دوستان، چامسکی را خدای مطلق زبان شناسی بدانند و نظریه گشتاری-زایشی را تنها نقطه روشن زبان شناسی بدانند و در نتیجه به مسائل اجتماعی زبان توجه نکنند.

همان طور که گفتم، این مساله اصولا نباید اهمیت زیادی داشته باشد. دانشجویی که بیشتر با مسائل زبان شناسی آشناتر شود، با آگاهی بیشتری به قضایا و جریان ها خواهد پرداخت و باقی دانشجوها هم چندان نباید از این نظر مهم باشند. اما به طور کل این مساله، یعنی شهرت سیاسی و رسانه ای یک فرد لزوما به معنی توانایی مطلق او در یک مقوله نیست.

در پست بعدی بیشتر در مورد چامسکی می نویسم: آیا شهرت رسانه ای چامسکی سیاست پیشه روی چهره چامسکی زبان شناسی تاثیر داشته است؟ اتفاقا که این قضیه از مصائب بسیار مهم زبان شناسی است.

مصائب زبان شناسی – قسمت اول

ژوئیه 3, 2008

این پست، شاید شروعی باشد برای غر زدن به مشکلات مختلف پیش راه دوستان زبان شناس:

یکی از مشکلات محققان علوم انسانی، این است که در بیشتر موارد با موجود غریبی به نام انسان سروکار دارند. یکی از جنبه های این مشکل، در مورد «مشاهده» خودش را نشان می دهد. یعنی فرد محقق با مشاهده در اتفاقات دور و اطراف، توجهش به موضوع خاصی جلب می شود.

حالا شما در نظر بگیرید که ابن جا برای محققان رشته هایی مثل روان شناسی یا -در بعضی موارد- زبان شناسی چه اتفاقی می افتد. در خیلی از موارد، موضوع مورد علاقه از مشاهده رفتار اطرافیان از جمله افراد خانواده به ذهن دوست محقق ما می رسد. و خب می شود حدس زد این مشاهدات گاهی می توانند روی سلامت وجدان دوست محقق ما تاثیر داشته باشند.

برای نمونه: البته من غلط بکنم، خودم را محقق بدانم. اما اقلا گاهی مشاهده مان کار می کند! روزی با یکی از دوستان صمیمی صحبت می کردیم. درددل می کرد از مشکلات و تنهایی و غیره و ذلک. خیلی سریع متوجه شدم که هنگام صحبت کردن، برخلاف همیشه و به طور مکرر اسمم را می گوید و addressing می کند. خیلی کنجکاو شدم که بدانم دلیل این تغییر رویه در صحبت کردن چیست و غیره.

همان لحظه تا حدود زیادی دچار عذاب وجدان شدم که وقتی دوستم به من تکیه کرده و دارد از بدبختی هایش می گوید، من عتیقه به جای توجه کردن، دارم در مورد نحوه صحبت کردنش فکر می کنم. البته گناهی هم نکردم، اما همین قدر بدانید که علوم انسانی چنین مشکلاتی دارند.

حالا جدا از عذاب وجدانی که گفته شد، معتقدم که بررسی idiolectها باید زیرمجموعه روان شناسی زبان یا Psycholinguistics باشد. اما مطمئن نیستم که در واقع هم همین طور باشد.

مانا نیستانی و دومین سالگرد

مه 11, 2008

مطلب بلندتر و جدی تری نوشته بودم که به اصرار یکی از دوستان عزیز از انتشارش منصرف شدم. تنها چند بند اول:

امروز، 22 اردیبهشت، دومین سالگرد یك رویداد عجیب در تاریخ معاصر ایران است.

اما نتایج رسانه ای: تعطیلی روزنامه ایران به جرم «انتشار مطالب تفرقه‌افکن و تحریک‌آمیز» و زندانی شدن مانا نیستانی و مهرداد قاسمفر (سردبیر ایران جمعه) در روز دوم خرداد.

پس از چندی هم روزنامه ایران با كادری جدید دوباره شروع به كار كرد كه به قول دوستان روزنامه نگار و خبرنگار تبدیل شد به «کیهان دوم»‌یا «کیهان رنگی»؛ که این امر حتی باعث به راه افتادن این شایعه شد که تمام این قضایا از اختلاف قدیمی بین مسئولان ایرنا و وزارت ارشاد برای انتخاب مدیر مسئول روزنامه ایران نشات گرفته است. به هر حال اهل رسانه معتقدند كه از آن روز باید به عنوان روز مرگ روزنامه ایران یاد كرد.

..

پ.ن 1: مانا نیستانی و مهران قاسمفر شاید دچار یکی آن بدشانسی های زندگی شدند. مانا را به خصوص برای کمیک استریپ معروف کابوس و شخصیت کا خیلی دوست دارم. هفته نامه توانا؛ یادش به خیر.

پ.ن 2: امروز دو سال از شروع این اتفاق می گذرد و روشن ترین تصویری كه از این قضیه یادم هست، عکس تحریریه سوت و كور روزنامه ایران است كه در صفحه اول شرق چاپ شد. هاست و دامنه سایت sharghnewspaper.com ظاهرا تمدید نشده اند. اگر کسی به این عکس دسترسی دارد ما را بی نصیب نگذارد. تاریخ دقیقش یادم نیست.

عرب زبان ها نمی توانند پ را تلفظ کنند…خب؟!

آوریل 30, 2008

بحث های پیرامون خلیج فارس و این ها باعث باز شدن زخم رابطه نسبتا تیره فارس ها و عرب ها شده که البته به طور کاملا بحثی جدا است. اما همیشه درگیری ها و کشمکش های قومی به مسائل زبانی هم کشیده می شوند.

به طور دقیق، منظور من این عکس خبرگزاری فارس از تجمعی در تهران است که در بالاترین هم منتشر شده و بحث هایی در موردش پیش آمده است. می خواستم مطلبی در این مورد بنویسم که متوجه شدم در بین نظرات مربوط به این پست، چند نفری حرف های من را گفته اند و بنابراین ترجیح می دهم تنها لینک نظراتشان را این جا بگذارم.

1. عرب‌زبان‌ها پنج صوت پ، ژ، گ، چ، و و (v) را در سیستم زبانی‌شان ندارند و و به خوبی ما نمی‌توانند ادا کنند (هرچند برخی گویش‌های محلی عربی بعضی از این صداها را تلفظ می‌کنند)، فارسی‌زبان‌ها هم در مقابل در تلفظ صداهای زیادی مشکل دارند: ث (thذ/ظ (th/dhح، ق (q)، و و (w) تنها چند نمونه‌اند. بنابراین به نظرم زیاد جالب نیست این تفاوت‌های زبانی را به رخ بکشیم، مخصوصاً وقتی خودمان ـ مانند متکلمان همه‌ی زبان‌های دیگر صداهای زیادی را نمی‌توانیم تلفظ کنیم. به نظرم، علاوه بر کم‌دانی، کمی بوی برتری نژادی و بچه‌بازی می‌دهد. می‌شد روی نکته‌های جدی‌تر تکیه کرد.

2. نگرانم. حس میهن دوستی مان دارد کم کم به نژادپرستی کثیفی تبدیل می‌شود که جز توهم خود بزرگ بینی و تحقیر دیگران چیزی در چنته ندارد.

3. هر ملتی به چیزهایی شهره است. چیزهای بد و چیزهای خوب. اما یادمان باشد که نسل کشی یهودیان با چاپ کاریکاتورهایی از دماغ بزرگشان شروع شد. مسخره کردن اعراب برای نداشتن حرف الفبای فارسی با مثلن راحت طلبی اعراب که جای طنز دارد فرق می کند.

…….

باید بگم که با همه این نظرات کاملا موافقم. افرادی که این رفتارهای نژادپرستانه را طنز می دانند، متاسفانه بعضی از وقایع تاریخی را در نظر نمی گیرند.

توضیحات در مورد شکل گیری واژه Genocide (نسل کشی، ژنوسید) را بخوانید. کشورهای عربی از جمله امارات، با استفاده از نام های خلیج یا خلیج عربی احساسات ملی (national feelings) مردم ایران را تحت تاثیر قرار می دهند که این یکی از مواردی است که می تواند از نشانه های آغاز نسل کشی باشد. اما لااقل این مورد از طریق مراجع قانونی بین المللی قابل حل است. اما از طرف مقابل دوستان ما در عکس بالا، زبان (language) کشورهای عربی را هدف قرار داده اند و این مورد دیگر ارتباطی به مراجع بین المللی نخواهد داشت.

گرگوری سانتون هم در سال 1996 گزارشی با عنوان «هشت مرحله نسل کشی» تنظیم کرده بود که این رفتار دوستان ما به وضوح جز مرحله شماره یک آغاز نسل کشی است.

البته رفتارهای تبعیض آمیز در مورد زبان های مختلف در ایران تازگی ندارد، اما یادمان باشد 1) همه زبان ها و همه گونه ها، گویش ها و لهجه ها از نظر زبانی کاملا ارزش یکسانی دارند. 2) تبعیض های زبانی در تاریخ به کجا کشیده شده اند.